like water for chocolate
"مهر بر لبهایم زدم تا فریاد نکنم نبودنت را ٬تنهائیم را.دریای چشم هایم رسوایم کرد"اینرا هم سورمه خواست که بنویسم.از سر دلتنگی برای یک عوضی.(به هر حال هر کسی یکی دو تا عوضی در زندگی می شناسد!).چون دچار ناکامی روحی شدید قبل از کنکور شده گفتم چشم! به فرض همه درس هایم را پاس کنم.این تابستان را چطور بگذرانم؟چند وعده می شود دعوا کرد؟به فرض مدرکم را هم بگیرم بعد چه کار کنم؟از فکر بیکار ماندن در خانه وحشت برم می دارد.هر کاری هم که در شأن دردانهء خانواده نیست که!بهانه برای بیرون رفتن هم که دیگر ندارم.به فرض هم داشته باشم کجا قرار است بروم توی این دو وجب جا؟ یک مسئله را هم گوشزد کنم.من ایراد می گیرم دلیل نمی شود دیگران هم بگیرند. خدا با اخم روی صورتم خم شده بود.بالاخره سر پس کشید:خوب٬اینم هدیهء سالی که گذشت. آینه را دستم داد.نگاه کردم به شیار های باریک گوشهء چشم هایم. -دو روزی زود هدیه دادی بهم! شانه بالا انداخت که:چه اهمیت دارد؟سر تکان دادم که:واقعاْ هم. -تو دو روز دیرتر برگرد. نگاه کردم به فرشته های جذاب و بی نقص.دلم برای فرشتهء کوتولهء سر کوچه مان تنگ شد.فکر کردم باید مستقیم از جهنم فرستاده شده باشد.نگاه کردم به خدا.سر گردانده بود سمت پنجره:سال بدی در پیشه. گریختم. دل-تن-گی پیوست:انگار بازم اینجام.اما با نصف حرفام.با نصف خودم.نصفهء دیگم رو انداختم ته صندوق درش رو هم محکم بستم.عاشق هم نشدم.اون نصفه هم به هیچ مردی مربوط نبود.خودم بودم.همون نصفه ای که گاهی خوشحال بود٬می خندید.همون نصفهء قابل تحملم.
| Design By : Night Skin |

