تبليغاتX
like water for chocolate




















like water for chocolate

قورباغهء عزیز

بعضی کفش ها برای بعضی ها کوچک است.بعضی کفش ها هم برای بعضی ها بزرگ است.مثلاْ همین کفش سیندرلا.مگر به پای هر کسی می رفت؟اصلاْ کل ماجرا سر همین بود.که هر کسی باید به حد خودش قانع باشد.می شود هر کفشی را به پا کرد٬گیرم به قیمت خون آلود کردنش.به قیمت لوث کردنش.اما این یک مسئله است و بزرگی کفش یک مسئلهء دیگر.خوب وقتی کفش من برای تو بزرگ است چه کاری است که به زور بخواهی با آن راه بروی؟تعارف که نداریم؟می خوری زمین و باور کن زمین خوردن تو به پا برهنه بودن من می ارزد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 20:15 توسط تیتا| |

فکر کثیفی مثل جفت به رحم فکرم چسبیده است:مرد مرد است.فرقی ندارد ظاهرش چه باشد.

خیره می مانم به سقف.با چشمان دریده.نوزادی لزج و کوچک را میان رانهایم حس می کنم.انقباض عضلاتم کم کم از بین می رود.قطره اشکی از گوشهء چشمم می چکد تا کنار گوش٬تا میان موهایم.

نوزاد مرده به دنیا آمده.خدا را شکر.بچه چشم نداشت.پلک هایش به هم دوخته شده بود و از میان لب های کبودش بوی تعفن بیرون می زد.

گمانم مدت هاست آبستن شادی مرده ای هستم.

نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1385ساعت 19:12 توسط تیتا| |


Design By : Night Skin