like water for chocolate
فرودگاه خلوت بود.نه پروازی قرار بود بنشیند نه قرار بود بلند شود.ویگن می خواند:با تو رفتم... و من با هیچ کس هیچ کجا نرفته ام.پلیسی کنارم ایستاد.منتظر شد تا شیشهء ماشین را پایین بیاورم:خانم منتظر کسی هستید؟فکر کردم در کل کائنات هیچ کس نیست که من انتظارش را بکشم.با پشت دست صورت خیسم را پاک کردم:نه!دلم گرفته بود جایی رو نداشتم اومدم اینجا.نمی تونم بمونم؟درست ترین جواب همیشه ساده ترین جواب است.جا خورد.این پا و آن پا کرد:نه اشکالی نداره.صدایش را آورد پایین:خانم دنیا ارزش نداره.دو روزه٬میگذره.نگفتم می دانم می گذرد٬نمی دانم چطور. می خواهم بروم فرودگاه و نمی شود.دوست دارم دیدن آدمهایی را که می روند یا می آیند.من اینجا ریشه دوانده ام.دلم گرفته است.نمی دانم برای گذشتهء دیگریست یا خودم. ویگن می خواند:بی تو باز آمدم....
| Design By : Night Skin |

