تبليغاتX
like water for chocolate




















like water for chocolate

سه چهار هفته پیش بود گمانم که دلزده از تمام دنیا رفتم تا خلوت تنهایی ام.هر کسی یک خلوت تنهایی دارد٬معمولاْ البته.خلوت تنهایی من امن نیست.ترسیدم از مردهایی با کت های چرم و مو های فرفری.یادم آمد هنوز هستند کسانی که درک نمی کنند ممکن است زنی از توجه مبتذل آنها خوشش نیاید.شمع هایم را روشن کردم و زدم به چاک!

فرودگاه خلوت بود.نه پروازی قرار بود بنشیند نه قرار بود بلند شود.ویگن می خواند:با تو رفتم...

و من با هیچ کس هیچ کجا نرفته ام.پلیسی کنارم ایستاد.منتظر شد تا شیشهء ماشین را پایین بیاورم:خانم منتظر کسی هستید؟فکر کردم در کل کائنات هیچ کس نیست که من انتظارش را بکشم.با پشت دست صورت خیسم را پاک کردم:نه!دلم گرفته بود جایی رو نداشتم اومدم اینجا.نمی تونم بمونم؟درست ترین جواب همیشه ساده ترین جواب است.جا خورد.این پا و آن پا کرد:نه اشکالی نداره.صدایش را آورد پایین:خانم دنیا ارزش نداره.دو روزه٬میگذره.نگفتم می دانم می گذرد٬نمی دانم چطور.

می خواهم بروم فرودگاه و نمی شود.دوست دارم دیدن آدمهایی را که می روند یا می آیند.من اینجا ریشه دوانده ام.دلم گرفته است.نمی دانم برای گذشتهء دیگریست یا خودم.

ویگن می خواند:بی تو باز آمدم....

نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:59 توسط تیتا| |


Design By : Night Skin