like water for chocolate
حال من؟چه اهمیت دارد؟ دل من؟تنگ!تنگ!گرفته. دل من؟چه اهمیت دارد؟ به قول منیر اگر قرار باشد همه چیز خوب پیش برود و همه به هم برسند پس شکست برای کیست؟لابد برای او و یخ زدگی قلب برای من. من؟چه اهمیت دارم؟ دیگر نمی پرسم کاری دارد یا نه؟ انگار ما دیگر کاری با هم نداریم. پیوست:بیشتر حس گندی که دارم بابت حضور در کلاسی با یک صفت چهار حرفی است که نمی دانم سر آن چه غلط خاصی می کنم!دروغ گفتم بیشتر به خاطر "طرف مقابل" است که نمی دانم به چه حسابی فکر می کند هر کاری که دلش می خواهد می تواند بکند.البته به گمانم حق دارد!به گمانم حقم است.شل زدم حالا سفت می خورم! اینجا انگار روی من خاک مرده می پاشند.انگار مرا روی سنگ مرده شوی خانه می گذارند و مرده شویی با موهای خاکستری و انگشتان حنا بسته آب سرد رویم می ریزد.نفسش بوی سیگار و پیاز می دهد.انگشترم را به نرمی در جیبش می گذارد و کار ندارد به حلقه های مویم که بگوید:طفلک موهایش چه پیچ قشنگی می خورد.یا حیف از این جوانی که حرام شد. فکر نمی کند زنده که بودم چطور نگاه می کردم.حالا که مرده ام شبیه مرده ها نگاه می کنم به چشمان سیاه کشیده اش.جوانی هایش باید زیبا بوده باشد.شاید در این سرداب خاکستری این طور بی رنگ شده. بینی اش را با آستین پیرهن کرمش پاک می کند.چند دانه منجوق از سر آستینش آویزان می مانند تا کی بریزند در پستی و بلندی اندام مرده ام.سرد است اینجا.بازدم از سردی هوا ابر می شود.اینجا دیگر هیچ بازوی حمایتگری وجود ندارد.از گرگ خبری نیست.گرگ:همان مرد بلند قدی که برای بوسیدنم باید سر را کمی پایین می آورد و کمی کج می کرد.مردی با پوستی مهتابی و گونه های برجسته و چشم هایی کهربایی که مثل پنچ شش النگوی سبک طلایی رنگ زن می درخشید.دستش را تکان می دهد تا النگو های تازه اش جرینگ جرینگ کنند و بخندد که برق دندان هاش بپاشد در خالی چشمانم.دلم خنده های گرگ را می خواهد که دندان های نیشش را کمی معلوم کند.دندان هایی که مرا از دریده شدن می ترساند.اینجا گرگ نیست که مرا حمایت کند.اینجا هیچ کس نیست و من باید کمی منتظر بمانم تا به جای بوی سدر بوی مرگ بگیرم.
| Design By : Night Skin |

