تبليغاتX
like water for chocolate




















like water for chocolate

این مدت چین بودم.تنها جایی٬که آنقدر شلوغ است که به نظرم رسید می شود بین جمعیت گم شد و دیگر پیدا نشد.البته یادم رفته بود کرمانی جماعت دماغش آنقدر بزرگ است که باید در کار همه فرویش کند و دهانش آنقدر گشاد که هر گه قابل خوردن و غیر قابل خوردنی را بخورد!به همین دلیل مافیا باعث شد به ایران برگردم!مو طلایی آلمانی هنوز دارد آمار می دهد!حتی این مهم که در کیفم سيپروترون كمپوند دارم!اما آنها خبر ندارد چین که بودم تغییر جنسیت دادم و به حالا هیچ چیز به ... ام هم نیست.قبول دارم رگه هایی از حرص خوردن در وجودم هست که باعث می شود وقتی فاحشه دست نشانده موش کور و ورغ بزرگ با همکاری قازقولنگ و عنترك دوره بیفتند و دم از لجن بودن من بزنند کمی عصبانی شوم اما درست می شود٬درست می شوم!

پیوست:

۱-افراد نامبرده جملگی همکاران بنده می باشند که به دلیل دردهایی بدتر از درد دندان به برچسب زدن به این جانب روی أورده اند.

۲-مو طلایی آلمانی هنوز ناشناس است.

۳-از تمام دوستان خواهشمندم کمک های نقدی خود را به شماره حساب من واریز کنند بتوانم اینجا را آتش بزنم و فرار کنم.

۴-هنوز حساب باز نکرده ام.

۵-سوال مهم:اگر دشمنت را نشناسي و به همه دوستانت شك كرده باشي چطور خودت را نجات مي دهي؟

نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 15:27 توسط تیتا| |

 

پيوست:بعد از يك ساعت و بيست و هفت دقيقه گريه بي وقفه به اين مهم رسيدم كه براي مدتي دلم نمي خواهد حرف بزنم

نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:43 توسط تیتا| |

                                           

بالاخره دیشب فهمیدم!فهمیدم مزاحمت های تلفنی من از کجا آب می خورد.کار مافیاست و آن عوضی هم که آمار مرا به آنها می دهد یک آلمانی مو طلایی نژاد پرست است.فقط انگیزهء آنها را نفهمیدم چون خوابم به زبان اصلی بود و زیر نویس نداشت.

پیوست:

۱-آخر می دانید؟من چون خیلی خوشگل و جذاب و متمول و دروغگو هستم همه می خواهند مرا اذیت  کنند و یک مزاحم  $%^$@#@()*& دارم که کار و زندگی اش را گذاشته که مرا زا به زاه کند.

۲-$%^$@#@()*& حرف زشتی است که هیچ در شان یک خانم جوان با شخصیت نمی باشد.

۳-نتیجه اخلاقی:من با شخصیت نیستم.حالا که چی؟ 

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 7:33 توسط تیتا| |

                         مثل مرگ

-رابين!اگه ماريان رو مجبور به ازدواج با اولين احمقي كه سر راهش سبز ميشه كنن٬تو چي كار مي كني؟

-متاسف مي شم!

-اگه بهت بگن به خاطر تو مي خواد خودكشي كنه چي مي گي؟

-مي گم متاسفم!

-رابين عزيزم من ميرم بميرم!

-قبلش اين دستمال ها رو بده به سيندرلا!

صدايش را از دور مي شنوم:راستي!متاسفم!

 

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 12:14 توسط تیتا| |


Design By : Night Skin