like water for chocolate
ظرف هفته گذشته با سه نفر آشنا شدم و با هر سه نفر به هم زدم.راستش حالا که تمام شده است هم درست نمی دانم چه کسانی بودند.فقط هر سه،هر شب می رفتند مهمانی و مشروب و سیگار و صبح ها هم تا لنگ ظهر می خوابیدند.آنها هم مرا درست نمی شناسند.یکی به اسم الهه یکی به اسم سارا و یکی به اسم یاسی!اسم ها را از کجا آوردم و چرا گفتم را نمی دانم.حتی درست خاطرم نمی آید چه چرندیاتی گفته ام.البته از آخری خیی خوشم آمد ها!خیلی ... X ای بود به چشم خواهر و برادری!!!!به هر حال هر سه نفر بعد از یکی دو بار حرف زدن و گرفتن جواب سوال کلیدی رفتند پی کارشان! سوال کلیدی؟واقعاً نمی دانید؟؟"نظرت در مورد X۳ چیه؟"و خوب فکر کنم با توجه به گم و گور شدن هر سه نفرشان بتوانید نظر مرا حدس بزنید.نه اینکه من جا نماز آب بکشم که از آن دختر خوب هایی هستم که تا بعد از عقد به صورت آقامان نگاه نمی کنم اما این دیگر خیلی زننده است که طرف هنوز اسم را نمی داند می خواهد برویم خانه شان یا به قول خودشان کلبه درویشی شان و بسم الله! این موضوع باعث شده از صبح بروم توی فکر(کنکور که قبول نشدم،جای دیگری برای رفتن ندارم!!!)که من خیلی عقب مانده و املم یا پسرها خیلی ...کش شده اند!(همه تان را که نگفتم!)هنوز فکر می کنم آدم وقتی می خواهد با کسی رابطه داشته باشد یک خرده علاقه ای می طلبد،یک کم شناخت یک بازه زمانی برای لذت بردن از یک دوستی ساده.
| Design By : Night Skin |

