تبليغاتX
like water for chocolate - Taomorrow morning




















like water for chocolate

فردا بیست و شش سالگی ام هم ته می کشد.

این برای خودش یک پاراگراف کامل بود انگار!عجیب است که به وجود این همه اتفاق گهی که افتاد حالم بد نیست.آخرینش همین کار آقای متمول بود.فکر می کنید چه کار کرد؟مرا که با آقای جالب در سطح شهر دید آمد در خانمان و مثل فیلم های فارسی تهدید کرد که مرا می کشد و اینها!!!تمام صحنه ها تکراری و خنده دار بود،برای کسی که از بیرون به این داستان نگاه می کرد اما راستش را بخواهید ترس برم داشت.نه اینکه مرا بکشد ها اینکه بلایی سرم بیاورد مثلاً اسید بپاشد و اینها.مرد های پولدار همه عوضی هستند.(این همونیه که تو فیلم می گفت.البته در ادامه می گفت زن های زیبا هم همگی ...شه هستند.که شامل من نمی شود.) خلاصه فعلاً داریم به روش هوشمندانه علمی پیش می رویم تا کی باشد ایشان برود به جهنم و من به روال عادی زندگی ام برگردم.اینکه یک نفر مدام آدم را تعقیب کند جور نا جوری است!

می دانم که همه شما الان دستبند سبز بسته اید و دارید در مورد انتخابات حرف می زنید و نظر می دهیم و حالتان خوش است برای خودتان.حال من هم خوش است دستبند سبز هم دارم اما...خوب می دانید فردا من عوض می شوم.مثل میو میو یا آن یکی گربه یا چه می دانم کرمی که فکر می کند از پیله در می آید و برای خودش کسی شده.فکر می کردم می ترسم.آخر دارم زود تند سریع سی ساله می شوم و سی سالگی خیلی فراتر از چیزیست که همیشه فکر می کردم.مادر باید سی ساله باشند.همسر ها باید سی ساله باشند من قرار بود تا همیشه بیست و پنج ساله بمانم.می دانید؟بیست و پنج سالگی مثل هندوانه است. شرین و خنک.می دانید؟بیست و شش سالگی گرم و امن است،مثل انبه.شاید هم ندانید!!من هم تازه حس کردم.خلاصه که همه چیز مثل گناهی ترسناک آرام و لذت بخش است.

پیوست:هر کس حال مرا بگیرد خر است.

عکس های ابرچه های آسمان را دیدید؟دوست دارم.

دوست های وبلاگ نویسم را هم دوست دارم.

آنهایی که قبل می شناختم را دیگر نمی شناسم.شاید برای همین است که facebook مرا به اسم خودم نمی شناسد.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:25 توسط تیتا| |


Design By : Night Skin