like water for chocolate
یک باره انگار همه ساکت شده اند در این دنیای مجازی.انگار یک دنیا بغض مانده روی دل آدم ها.اینرا فقط از جای خالی نوشته ها نمی گویم.اینرا از روی صدای "الف.میم" می گویم که طنین شاد همیشگی اش را ندارد.اینرا از حرف های مقطع و خاکستری "پسر آبستن" می گویم.اینرا می گویم شاید چون خشم کلمات "هوای تازه" دلم را می لرزاند.انگار همه بهتشان برده!انگار من هم مثل همه!شاید برای همین است که جرات نمی کنم زنگ بزنم به "منیر" یا "سورمه".می ترسم...مبادا دیر جواب دهند مبادا چیزهایی بگویند که ساکت ترم کند.من سخت نگران "گرگ دفتر سیمی" هستم که خبر ندارم از او و می دانم کمی جنون خبرنگاری اش زیاد است. اینجا،کرمان،هیچ خبری نیست.نه اینکه نبوده باشد ها.اما دیگر نیست.مردم دو سه روزی رفتند بیرون و بعد همشان حل شدند میان روزمرگی.رفتند...یا بردنشان.اینجا sms ها وصل شده و من می توانم با سرعت 30 کیلو دانلود کنم!اینجا کسی شب ها الله اکبر نمی گوید.رخوت تند تابستان همه را سست کرده.اینجا هیچ کس هیچ چیز نمی گوید.حتی از ناله و فغان زمان فرو ریختن بم هم خبری نیست.چشم ها پر است از ترس و تردید. نگاه ها پشت هر سایه ای نیرنگی را جستجو می کند. می دانید که من CiAC نیستم.ذهن ساده ای دارم و تنها می توانم از دیدگاه خودم خوب و بد را تفکیک کنم و می دانم این اتفاق خوب نیست.این اتفاق جور ترسناکیست. می دانید؟خیلی های دیگر هم نیستند.می دانید؟این جور وقت هاست که آدم چهره می شود،ارزشمند می شود.این جور وقت هاست که فکر می کنم دستبند ورزشکار ها به تمام جام های جهانی می ارزد،نامه هنرمندان به تمام اسکارها.این جور وقت هاست که می فهمم بین من و جوان هایی که می خواهند و می توانند تغییر ایجاد کنند فرق هست.فرق هست بین کسانی که سینه شان را سپر کرده اند با منی که در لاین مقابل می روم کلاس. این روزهایی که می گذرد به خودم شک می کنم.
| Design By : Night Skin |

